سيد محمد كمره اى
898
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بعد بيرون آمده به مسجد سيد قندى كه دعوت از اشخاص كه مشروب از آب وزيرى مىشوند شده بود ؛ بنده هم رفتم ، اما مجلس قريب به حركت بود . همينقدر فهميدم كه به مستاجر ايراد داشتند كه تو چرا آب را به قيمت گزاف اجاره مىكنى كه تحميل به مردم بنمايى . مستاجر مىگفت اگر من اجاره نكنم ، غير بيش از من اجازه مىنمايد . بعد نيم از شب بلند شده به خانه حاج صادق بانكى رفته ، بيچاره باز به حال درد پا . تا ساعت دو و نيم از شب آنجا صحبت ، بعد به خانه آمده شام نان ، پنير ، مغز گردو و سبزى با بچهها خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] شنبه 18 رجب . - صبح بعد از چايى مشهدى محمود كاشى آمده مشغول بيل زدن باغچه و پر كردن چاله گلچينه شد . استاد على حسن هم دو نفر عمله به جهت خشت آوردن از بيرون تا پاى چينه آورد و خودش رفت . من هم در خانه مشغول جمع كردن سقط و شكستن هيزم شده ، كوكب خانم دايه بتول آمد و عنوان كرد كه مرا مىخواهند ببرند همدان و چون اربابم آدم خوبى است ماهى دو تومان به جهت مخارج دو طفل من هم در طهران مىدهد كه اگر آنجا خوب شد بچههايم را هم مىبرم . من هم تصويب نمودم . بعد نزديك ناهار احمد براى اسماعيل چلو و كوكو و ماهى برداشت برد مريضخانه ، بعد از ظهر آمد . ناهار هم با بچهها سبزىپلو و ماهى و كوكو خورده ، بعد از ناهار هم چايى و با احمد و عمله باغچه مشغول اصلاحات شديم . سه به غروب بيرون آمده به خانه خلخالى رفته كه باهم مريضخانه برويم . خلخالى نبود . خودم به مريضخانه رفتم ، بعد از احوالپرسى خيلى دلدارى به اسماعيل داده كه تحمل عمل را بنمايد ، اما خيلى ترس او را برداشته بود ، بعد بيرون آمده به دكان استاد حسن خان نجار رفته ، باهم رفتيم به لالهزار قفسه چوبى كه به جهت احمد مىخواستم ديدم ، پسند نكرده ، مراجعت نموديم . پيشروى جنگلىها بهسمت مازندران بعد مقارن مغرب به مغازه خلخالى رفته ، جمعى آنجا بوده ، مشغول صحبت شديم . قضيه جنگلىها كه بهسمت مازندران رفته و دويست نفر قزاق هم كشته شده و آنها از محصوريت خود را خارج نمودهاند . تا ساعت دو از شب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده خانه شيخ محمد على قزوينى رفته ، نبود . بعد به خانه